مسیر دل
» باران باش و ببار و مپرس کاسه های خالی ازآن کیست «
درباره وبلاگ


بنگر ز جهان چه طرف بربستم ،هیـــــــچ
وز حاصل عمر چیست در دستم ،هیــــچ
شمع طربم ولی چو بنشستم ،هیــــــــچ
من جام جمم ولی چو بشکستم، هیـــچ

مدیر وبلاگ : علی10
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 27 آبان 1392 :: نویسنده : علی10

 

( می خواهمت زیاد )

بنام خدایی که مرا برده از یاد

از دوریت آغاز شد ناله و فریاد

کاش بمن شیدا نزدیکتر بودی

شبم باتو بود وباتو میرسیدم به بامداد

کنون که به غم هجر تو شدم گرفتار

زاحوال خود خبر میدهمت بدست باد

همین مرا بس است و کافیست گربدانی

عاشقتم، دوستت دارم، می خواهمت زیاد.

***بیاد آنـــــکه بیـــاد مـــاســـت z***

&&&عــــلی 10&&&

 





نوع مطلب : حدیث عشق، 
برچسب ها :

فرا رسیدن محرم تسلیت باد بر عاشقان و شیفتگان حسینی و علوی علیهما السلام.





نوع مطلب :
برچسب ها :

پنجشنبه 1 فروردین 1392 :: نویسنده : علی10

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

 عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن

 عشق یعنی از فراقش سوختن


عشق یعنی سر به در آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

 عشق یعنی لحظه های التهاب


عشق یعنی بنده فرمان شدن

 عشق یعنی تا ابد رسوا شدن

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست

عشق یعنی هر چه در دل آرزوست

عشق یعنی یک تیمم یک نماز

 عشق یعنی عالمی راز و نیاز


عشق یعنی یک تبسم یک نگاه

 عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه

عشق یعنی سوختن یا ساختن

 عشق یعنی زندگی را باختن


عشق یعنی همچو من شیدا شدن

 عشق یعنی قطره و در یا شدن

عشق یعنی پیش محبوبت بمیر

 عشق یعنی از رضایش عمر گیر

عشق یعنی زندگی را بندگی

 عشق یعنی بندگی آزادگی

 





نوع مطلب : حدیث عشق، 
برچسب ها :

آرزویم همه اینست ...

نرود دلخوشی از عمق وجودت هرگز.

 





نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :

سه شنبه 29 اسفند 1391 :: نویسنده : علی10

ماییم و شب تار و غم یار و دگر هـیـچ

صبر کم و تنهایی بسیار و دگر هیچ

بر لوح مزارم بنویسید پس از مرگ

ای وای زمحرومی دیدار و دگر هیچ

 





نوع مطلب : گوناگون، 
برچسب ها :

جمعه 4 اسفند 1391 :: نویسنده : علی10

سریالی که چندین شبی میهمان خانه هایمان بود  و در همان قسمت آغازینش

 با خیانت شروع شد؛ جایی که آشکار شد برادر کشی رخ داده است.البته دست

عوامل تهیه کننده درد نکند بالاخره آنها هم تلاش خود را کرده بودند و این راهم

اضافه کنم که قصد نقد سریال راندارم ولی نکاتی به ذهنم رسیده که بد ندیدم

دوستان نیز آنها را بخوانند.

اولین نکته ای که به شدت در این سریال خودنمایی میکرد زندگی مرفه طبقه ی

خاص از هموطنان بود با خانه ها و ماشین های میلیاردی آن هم در این آشفته

 بازار!(به قول دوستی ما بیچاره ها هنوز نمیدونیم میلیارد چندتا صفر داره)

راستش را بخواهید من یکی که هنوز حتی یکبار نشستن روی مبل را تجربه

نکردم و نمیدانم چه لذتی دارد با دیدن اینجور زندگی ها خیلی حسرت خوردم

وبارها از ته دل آه کشیدم که کاش مانیز کمی مکنت داشتیم ولااقل میتوانستیم

یک موتور سیکلت آن هم دست دوم بخریم تا عصای دستمان باشد ولی...

دوم نکته ای که شاهد آن بودیم تحمیل بار غم و اندوه به جامعه ی نچندان شاد

ما بود که اگر فیلم چندمیگیری گریه کنی را کنار بگذاریم سریال زمانه با

چهار مرگ و فاتحه رکوردجدیدی ثبت کرد(مرگ پدر بهزاد/مادرزن اول

بهزاد/عموی بهزاد و شوهر زن سابق بهزاد!)

البته جناب دکتر را در امریکا به خاک تحویل دادند! ماهم احساساتی با هر

 تشیع جنازه یاد رفتگان خومان می افتادیم و...

 نکته ی دیگر وقوع چند ازدواج بود که در این بین ارغوان با سه بار شوهر

کردن آن هم در یک سریال بازهم رکورد ثبت فرمود در حالی که به قول

خودش سی سال هم نداشت...

از سایر نکات هم میتوان به دامادسرخانه بودن؛هتک حرمت بزرگتر؛فریبکاری

و ....اشاره کرد البته از این نکته نباید بگذریم که بهزاد و دکتر و نیکخواه که

با ارغوان ازدواج کردند همگی به نوعی به همکار خود علاقمند شدند البته

همیشه اینطور نیست ولی خب آدمیزاد است دیگر!( عاقلان را اشاره ای بس

است ؛فهمیدی منظور را؟؟؟!!)

قسمت پایانی هم طبق معمول سایر سریالها همه چیز آرام شد و همه چقدر

 خوشحال بودند هرچند به نسبت؛ هندی بازی کم شده بود قدری.

البته آخرش معلوم نشد که فریبکاران به سزایی رسیدند یا که به قول شاعر

...دیناری بده پنهان ... خود را وا رهان....

در پایان هم این را بگویم که به وضوح دیدیم عشق و راستگویی فدای مصلحت

شد؛

و دیگر هیــــــــچ!!!

راستی نظر شما چیست؟

 





نوع مطلب : گوناگون، 
برچسب ها :

جمعه 22 دی 1391 :: نویسنده : علی10




نوع مطلب : حدیث عشق، 
برچسب ها :

 

به که پیغام دهم ؟

به شباهنگ که شب مانده به راه ؟

یا به اندوه کلاغان سیاه ،

به پرستو که سفر میکند از سردی فصل ؟

یا به مرغان نکوچیده ی شهر ؟

به که پیغام دهم که به یادت هستم ؟

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

پنجشنبه 14 دی 1391 :: نویسنده : علی10



 

یک اربعین برای تو حیران شدم حسین

مانند گیسوی تو پریشان شدم حسین

با چند قطره اشک دل من سبک نشد

ابری شدم به پای تو باران شدم حسین

زلفی اگر که ماند برای تو پیر شد

در اول بهار زمستان شدم حسین

کوفه به کوفه کوچه به کوچه گذر گذر

قاری شدی مفسر قرآن شدم حسین

دیدی چگونه آخر عمری دلم شکست

دیدی چگونه پاره گریبان شدم حسین...

 





نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :

شنبه 9 دی 1391 :: نویسنده : علی10

شهداااااااااااء شرمنده ایــــم!!!

این فصل را با من بخوان باقی فسانه است

این فصل را بسیار خوانده ام عاشقانه است...

 

 

 





نوع مطلب : حدیث عشق، 
برچسب ها :

پنجشنبه 30 آذر 1391 :: نویسنده : علی10

 

 

 , عاشقانه ی نیک ,

یادم می آید روزی آغوشت را بسویم گشودی ودروازه ی قلبت را

 بسویم باز کردی و من با قلبی پر از عشق و احساس واردمجمع الجزایر

 قلب تو شدم.

روزها میگذشتند و من بودنت را احساس میکردم ، اما گمان

نمیکردم روزی دقیقه ها و ثانیه هایم بی تو سپری شود....

ای رویای شبانه ام ...

 دلم میخواهد وقتی باغ ها بیدارند برایت بنویسم و تو نامه هایم

را به نشانی همه ی غریبان جهان بفرستی.

بیا در چشمان باران خورده ی من بنشین...

من خویشاوند یاسم ، برادرزاده ی بهار و از حرارت عشق تو

 چون شعله های سرکش آتش فروزان می سوزم...

 میترسم دنیا به پایان برسد و من در چشمان تو جایی نداشته

باشم .

نگاهم کن تا مثل صبح نورانی شوم ...

 

(به مناسبت شب یلدا، این متن ادبی را به یلدا خانم تقدیم میکنم ،

 کسی که عشق را با او شناختم گرچه خوشی هایمان نه طولی کشید

 و نه سرانجامی داشت. هرچند مطمنم که او این متن را نخواهد خواند

 ولی با این وجود تقدیمش میکنم و برایش آرزوی سلامت و

شاد کامی میکنم.)

 





نوع مطلب : حدیث عشق، 
برچسب ها :

دوشنبه 6 آذر 1391 :: نویسنده : علی10

خداااااااااااااایا ...

آرزویم اینست که هیچ وقت نرود از یادم یاد حسین (ع)...

 





نوع مطلب : حدیث عشق، 
برچسب ها :

پنجشنبه 25 آبان 1391 :: نویسنده : علی10

نمیدونم چی بنویسم ولی...

 خوشحالم که یه جایی مثل اینجا هست که آدم بتونه بدون خجالت و

براحتی حرفشو بزنه.

راستی شرمنده که قواعد فارسی رو تو این دل نوشته رعایت نمیکنم.

وقتی سال84 دانشگاه قبول شدم من و خانواده م خیلی خوشحال

 شدیم آخه فکر میکردیم در آینده قراره یه کار ه ای بشم واسه خودم

عجب خیال باطلی بود !!!

بعد اینکه لیسانس رو گرفتم شدم سرباز معلم دوسال بعدش مدارکم

همه تکمیل شده بودن، مدرک تحصیلی / پایان خدمت و ...

حالا وقتش بود که یه شغل مناسب گیرم بیاد هی روزگار

زمونه ی نامردیه... چند سالی پی کار گشتیم جاتون خالی کلی هم

آزمون دادیم تعریف از خود نباشه تو یکی دو آزمون نفر اول شدم در

سطح شهر ولی هیچی به هیچی البته ناگفته نمونه تا الانم جواب یه

سری آزمون هامون نیومده (میگن با پارتی اونایی رو که میخاستن بردن

ما بیچاره ها هم شغل مناسب بهمون دادن دیگه، انتظارررر)

زدیم تو شغل آزاد ولی بدن کشش نداشت کارگری کنم روز اول

بازوی چپم آسیب دید تا الانم خوب نشده گاه و بیگاهی درد داره/

با مدرک لیسانس شدم نگهبان یه خونه نوساخت یه بنده خدا

هنوزم یادمه چه شرجی هایی رو پشت سر گذاشتم چه شبهایی

که طلب .... از خدا میکردم.

یا زمستون سال گذشته همین وقتا بود که صاحب خونه یه نفر رو

میخاست در و پنجره ها و براش بشوره و تمیز کنه که من قبول کردم

انجام بدم، هوا از امسال خیلی سردتر بود اینجا یه شب تا ساعت 2

با آب سرد در و پنجره میشستم...آره مجبور بودم رفیق آخه روزا

گهگاهی کارگری هم میکردم...

نمیدونم چرا خواب خوش سهم ما شده... نمیدونم چرا درس خوندم

 نمیدونم برای چی زنده ام نمیدونم آینده ام چیه...

و چه انتظار بیجایی دارن از ما که میگن آدم باشیم از نوع خوبش

شاید نمیفهن معنی سنگینی نگاه های مردم رو وقتی روزی چندین

نفر ازت میپرسن پس درس ت چی شد؟ این همه درس خوندی اخرش

بیکاری؟

راستی مدرکت چی بود؟

احتمالا معنی این حقارت رو هم نمیفهمن که هر کس و ناکسی که

بهت میرسه میگه ببینم میتونی یه نامه بنویسی تا بدمش فلانی؟

قول بهت نمیدم ولی خب باش یه آشنایی دارم....

شاید نمیفهمن  شکستن قلب یه خانواده یعنی چی...

زندگی ام سیاه است ولی کمی تا قسمتی هنوز امیدوارم البته خیلی

کم... دست خودم نیست چکار میشه کرد.

اینو ننوشتم که دل کسی برام بلرزه یا آزار برسونم به قلب های مهربون

دلم گرفته خیلی وقته امشب اومدم اینو نوشتم .

(وَ نریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثین)

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

جمعه 12 آبان 1391 :: نویسنده : علی10

دیده بگشا بر ستم،دراین فریبستان علــــــی

 





نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :

شنبه 29 مهر 1391 :: نویسنده : علی10

ایـــــن از منــــــم بدشانس تـــــره!!!

 





نوع مطلب : گوناگون، 
برچسب ها :



( کل صفحات : 12 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
   

دنیای كد آهنگ پسر جهنمی


كد این آهنگ


انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس