مسیر دل
» باران باش و ببار و مپرس کاسه های خالی ازآن کیست «
درباره وبلاگ


بنگر ز جهان چه طرف بربستم ،هیـــــــچ
وز حاصل عمر چیست در دستم ،هیــــچ
شمع طربم ولی چو بنشستم ،هیــــــــچ
من جام جمم ولی چو بشکستم، هیـــچ

مدیر وبلاگ : علی10
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : علی10





نوع مطلب : گوناگون، 
برچسب ها :





نوع مطلب : فوتبال، 
برچسب ها :

جمعه 22 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : علی10

شعر روز مادر

مادر! تو جانانه جام بلای ما را نوشیدی و لباس رنج و محنت ما را پوشیدی، اینک، حریر محبت فرزندانت را بپوش و شربت شهد عشق آنان را بنوش. مادرم، در گرامی داشت روزت زیباترین ستاره سپاس را به پاس پاسداری بی کرانت از ما، بر آسمان پرمهرت می آویزیم. روزت مبارک باد.

شعر روز مادر





نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :

پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : علی10





نوع مطلب : گوناگون، 
برچسب ها :

پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : علی10
 

سی و دومین قهرمانی رئال در لالیگا

رئال مادرید با برتری مقابل اتلتیک بیلبائو به سی و دومین قهرمانی خود در لالیگا دست یافت. 

بحث درباره قهرمانی رئال مادرید پس از ال‌کلاسیکو عملا به پایان رسیده بود و تنها صحبت بر سر این بود که این قهرمانی چه زمانی به دست می‌آید. هنگامی که بارسلونا مالاگا را شکست داد، مشخص شد که سفیدپوشان نیاز به برد در خانه بیلبائو دارند و آنها با وجود آن که کریستیانو رونالدو یک پنالتی را در اوایل بازی از دست داد توانستند بازی را ببرند.
رئال بازی را تهاجمی آغاز کرد و در دقیقه 12 به پنالتی رسید. خاوی مارتینس دستش را بی‌دلیل در محوطه جریمه بلند کرد و توپ را زد. پنالتی حاصل را رونالدو به سمت وسط دروازه زد اما گورکا ایرایسوس واکنشی سریع داشت و توپ را از بالای دروازه به بیرون فرستاد.
رئال تنها 4 دقیقه بعد بود که به گل رسید. رئال با سامی خدیرا، رونالدو و مسعود اوزیل ضدحمله‌ای سریع ترتیب داد و اوزیل توپ را به گونسالو ایگواین سپرد. او توپ را با بدن کنترل کرد و سپس با شوتی مهارنشدنی به گوشه بالای دروازه گل‌زنی کرد.
باسکی‌ها چند دقیقه بعد به داور متعرض بودند. ضربه مارکل سوسائتا به دستان باز خدیرا برخورد کرد اما داور اعتقادی به پنالتی نداشت.
رئال در دقیقه 20 به گل دوم رسید. ژابی آلونسو با بیرون پای راست توپ را به رونالدو سپرد و سانتر زمینی عایل او را هم اوزیل به سمت دورتر دروازه زد و فاصله را دوبرابر کرد.
دو تیم در اواخر نیمه اول توپ را به تیر دروازه هم زدند. شوت منحرف‌شده میکل سان‌خوسه به تیر دروازه ایکر کاسیاس برخورد کرد و سپس ضربه اوزیل هم به تیر دروازه خورد.
مادرید نیمه دوم را هم پر از انرژی آغاز کرد و در دقیقه 50 به گل رسید. ایگواین با حرکتی تماشایی چهار بازیکن را پشت سر گذاشت اما ضربه او به کرنر رفت. کرنر حاصل را آلونسو به محوطه شش‌قدم فرستاد و رونالدو با ضربه سر در گل‌زنی تیمش سهیم شد.
باسکی‌ها که پنجاه و نهمین دیدار خود در این فصل را انجام می‌دادند خسته شده بودند و رئال به دنبال زدن گل‌های بیشتر بود. با این حال بیلبائو یک بار دیگر توپ را به تیر رئال زد و این بار شوت اسکار دمارکوس به تیر برخورد کرد.
خاوی مارتینس که به دلیل پنالتی رئال کارت زرد دریافت کرده بود در دقیقه 73 باز هم خطای هند انجام داد و باز هم اخطار گرفت و این بار اخراج شد.
بازی در حالی به پایان رسید که طرفداران کم‌تعداد رئال که به سن‌مامس رفته بودند به زمین حمله بردند و اولین قهرمانی خود در طول چهار فصل گذشته را جشن گرفتند.
ژوزه مورینیو اکنون با چهار تیم متفاوت قهرمان لیگ شده: پورتو، چلسی، اینتر و البته رئال، و رئال مادرید می‌تواند با پیروزی در دو دیدار آخر خود به 100 امتیاز برسد.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :





نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :

جمعه 1 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : علی10

 

ترانه ی تو

باز تمنای تو امروز با بیداریم شکست

سحرشدوغم دوریت درصحن چشمم نشست

باز دل بهانه ی تو گرفتن آغاز کرد

به خلوت شدو ترانه ی تورا ساز کرد

کجایی ای نازنین غایب زما مدام

بی تو مسکر نیست دگر باده ی جام

بگو عطر زیبای تو کجا دارد منزل

وفا من نکردم یا که رنجیدی زدل

الا ای که دل برایت غرق انتظارست

برعهد خویش بمان ، بی تو دل بیمارست

بی تو ای سفر کرده،روزها هم سیاهست

هق هق ما مُرد،لبخند هم قرین آهست

باز من ماندم و سروده رسید به انتها

به خط تکرار رسیدم وز تو ماندم جدا

شاید رسد هنگام با تو بودنم روزی

اثر کند در تواین سرودنم روزی.

علی10

 

 





نوع مطلب : حدیث عشق، 
برچسب ها :

شنبه 19 فروردین 1391 :: نویسنده : علی10

ماه غریبستان 

 

دیده بگشا ای به شهدِ مرگِ نوشینت رضا


دیده بگشا بر عدم ای مستیِ هستی فزا


دیده بگشا ای پس ازسوء القضا حسن القضا


دیده بگشا ازکرم ، رنجورِ دردستان ، علی

بحر ِمرواریدِ غم ، گنجورِ مردستان ، علی


دیده بگشا رنجِ انسان بین و سیلِ اشک وآه


کبرِ پُستان بین و جامِ جهل و فرجامِ گناه


تیر و ترکش ، خون وآتش ، خشمِ سرکش ، بیمِ چاه


دیده بگشا بر سِتم ، دراین فریبستان ، علی


شمعِ شبهای دژم ، ماهِ غریبستان ، علی


دیده بگشا نقشِ انسان ماند باجامی تهی


سوخت لاله ، مرد لِِِِِِیلی ، خشک شد سروِ سهی


زآگهی مان جهل ماند و جهل ماند از آگهی


دیده بگشا ای صنم ای ساقیِ مستان ، علی


تیره شد از بیش و کم ، آیینة هستان ، علی.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

پنجشنبه 3 فروردین 1391 :: نویسنده : علی10

 

 

امشب تمام عاشقان رادست بسر کن

یک امشبی با من بمان بامن سحر کن

بشکن سر من کاسه ها و کوزه ها را

کج کن کلاه دستی بزن مطرب خبر کن

گلهای شمعدانی همه شکل تو هستند

رنگین کمان را بر سر زلف تو بستند

تا طاق ابروی بت من تا به تا شد

دُردی کشان پیمانه هاشان را شکستند

یک چکه ماه افتاده بر یاد تو و وقت سحر

این خانه لبریز تو شد شیرین بیان حلوای تر

تو میر عشقی عاشقان بسیار داری

پیغمبری با جان عاشق کار داری..

 

 





نوع مطلب : حدیث عشق، 
برچسب ها :

یکشنبه 28 اسفند 1390 :: نویسنده : علی10

بهار، جلوه گاه پروردگار

با رسیدن بهار، طبیعت ردای سبز بر تن می کند. چکاوک ها، هزار دستان و قمریان، نغمه ها و سرودهای فرح بخش و تازه سرمی دهند و انسان ها را به مهرورزی، گره گشایی و هم گرایی فرا می خوانند. بهار، پیام آور عشق و رویش است و موسم سرور و آشتی و به همین خاطر است که خواستنی است و با آمدنش دل ها سرشار از سرور و جان ها معرفت می یابد.

بهار، پیام آور تعادل است و اینکه در سایه تعادل، زندگی زیبا می شود. با دیدن بهار، رحمت و محبت خداوند را به یاد می آوریم. در اینکه چشمه مهر ایزد همواره به سوی آدمیان و همه موجودات، سرازیر است و ما اگر او و نشانه هایش را فراموش کنیم، او هرگز ما را فراموش نمی کند و با دگرگونی فصل ها نیز به جلوه گری قدرت بی پایانش می پردازد تا شاید دلی به یاد او افتد و به شوق او بتپد و بر اثر تماشای جلوه هایش، اشک شوق از چشمی جاری شود.

اساسا جهان هستی، آینه دار خداست و جمال پروردگارش را به تماشا گذاشته است. به تعبیر زیبای حافظ:

مراددل زتماشای باغ عالم چیست؟  به دست مردم چشم،ازرخ گل تو چیدن

بهار نیز یکی از باشکوه ترین جلوه های خدا در جهان هستی است که می توان با تماشای آن، نقبی به عالم معنا زد و راهی به سوی خدا یافت و جمال پروردگار را به تماشا نشست. چه زیبا سروده است، سعدی شیرازی:

بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار    خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق   نه کم از بلبل مستی تو بنال ای هوشیار

آفرینش همه تنبیه خداوند دل است      دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

خبرت هست که مرغان سحر می گویند    آخر ای خفته!سرازخواب جهالت بردار

بهار، یادآور رستاخیز

همه ساله با فرارسیدن زمستان، فروغ زندگی از سیمای طبیعت رخت برمی بندد و افسردگی و پژمردگی جای آن را می گیرد و طبیعت به شکل موجودی بی جان درمی آید. پس از مدتی، با فرارسیدن بهار، روحی دوباره در کالبد طبیعت بی جان و افسرده دمیده می شود و طبیعت لباس حیات بر تن می کند و این گونه است که رستاخیز انسان و جهان، با پیدایش بهار به تماشا گذاشته می شود. از همین رهگذر، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «اِذا رَأَیتُم الرَّبیعَ فَأَکْثِروا ذِکرَ النُّشورِ؛ هر وقت بهار را دیدید، بسیار از قیامت یاد کنید».

مولوی نیز در این باره چه خوش سروده است که:

این بهار نو زبعد برگ ریز            هست برهان بر وجود رستخیز

در بهاران رازها پیدا شود          هرچه خورده است زمین رسوا شود

رازها را می کند حق آشکار      چون بخواهی رست، تخم بد مکار

عید نوروز و آداب آن در فرهنگ ایرانی و اسلامی

عید در لغت، به معنای «عود» و بازگشت است و در فرهنگ اسلامی، به معنای بازگشت به معبود است؛ یعنی انسان به سوی خالق خود بازگردد و به پاداش الهی دست یابد و این، عید اوست. امام علی علیه السلام می فرماید: «هر روزی که در آن نافرمانی خدا نشود، عید است».

جشن نوروز، از واژه اوستایی «یس یسنه» به یادگار مانده و به معنای عید و ستایش و نیایش است. همه عیدهای ایرانیان باستان، دینی و با نیایش و دعا همراه بوده است. این جشن، به مدت 10 روز بود و مردم در آن به عبادت و به جای آوردن اعمال عید مشغول بودند. می گویند جمشید، پادشاه ایرانی، زمانی که بر تخت نشست، خاصان را طلبید و رسم های نیکو گذاشت و گفت: «خدای متعال شما را خلق کرده است. باید که به آب های پاکیزه تن را بشویید و غسل کنید و هر سال در این روز به همین دستور عمل کنید».

در روایت های ائمه معصومین علیهم السلام به برخی آداب عید نوروز نیز اشاره شده است. از جمله این آداب، صله رحم، دعا کردن و پاکیزه بودن است. در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «چون نوروز فرارسد، غسل کن؛ پاکیزه ترین لباس خویش را به تن کن؛ به بهترین بوی خوش خودرا معطر کن و در آن روز، روزه بدار».

پیشوایان معصوم علیهم السلام همواره سفارش می کردند که همراه با تحول طبیعت، به دگرگونی اخلاقی خویش نیز همت گماریم.

نوروز از دیدگاه ائمه اطهار علیهم السلام

پیشوایان معصوم علیهم السلام هر سنتی را که بر پایه آیین های شرک آمیز و بت پرستی و ارزش های غیرالهی نباشد و بینش توحیدی را تقویت کند، تأیید می کردند. امام صادق علیه السلام به مُعَلَّی بن خُنَیْس درباره اهمیت نوروز می فرماید:

ای مُعَلّی، نورز، روزی است که خداوند از بندگانش پیمان گرفت که تنها او را بپرستند و شرک نورزند و به پیامبران و امامان و حجت هایشان ایمان بیاورند. این روز، روزی است که بادهای بارور کننده بر درختان وزید و گل ها و شکوفه های زمین آفریده شد. این روز، روزی است که کشتی نوح پس از توفان، بر کوه جودی نشست. این روز، روزی است که جبرئیل بر پیامبر نازل شد. روزی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را بر دوش خود سوار کرد تا همچون ابراهیم علیه السلام بت های عرب را درهم بکوبد و به زیر افکند. در این روز، علی علیه السلام بر اهل نهروان پیروز شد. در این روز، قائم(عج) ما و صاحب امر ما ظهور می کند و هیچ نوروزی نمی رسد، مگر اینکه ما در آن منتظر فرج هستیم.

بهار و نوروز در شعر پارسی

سعدی درباره بهار چنین می سراید:

چون است حال بستان ای باد نوبهاری    کز بلبلان بر آمد فریاد بی قراری

ای گنج نوش دارو، بر خستگان نگه کن   مرهم به دست و مارا مجروح میگذاری؟

هرساعت از لطافت، رویت عرق برآرد      چون بر شکوفه و گل، باران نوبهاری

صابر ترمذی، شاعر قرن ششم هجری و معاصر خاقانی و انوری و سنایی نیز

 چه خوش سروده است:

باحسن باغ وفربهار وجمال گل   نیکوست حال ماکه نکو باد حال گل

پرنقش آذری شدوپرصورت پری  باغ از بهار خرم و چشم از جمال گل

خیام، فیلسوف و ریاضی دان نام آشنای قرن ششم و

ترانه سرا و رباعی گوی بی همتا، نوروز را چنین می خواند:

بر چهره گل،نسیم نوروز خوش است      درصحن چمن،روی دل افروزخوش است

از دی که گذشت هرچه گویی خوش نیست      خوش باش وزدی مگوکه امروز خوش است.

    

عــیـــد همگــی مبارکـــــ.

 





نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :

سه شنبه 23 اسفند 1390 :: نویسنده : علی10

 

خانمی‌ از منزل‌ خارج‌ شد و در جلوی‌ در حیاط با سه‌ پیرمرد مواجه‌ شد. زن‌ گفت‌: شماها رانمی‌شناسم‌ ولی‌ باید گرسنه‌ باشید لطفا به‌ داخل‌ بیایید و چیزی‌ بخورید. پیرمردان‌ پرسیدند: آیا شوهرت‌منزل‌ است‌؟ زن‌ گفت‌: خیر، سرکار است‌. آنها گفتند: ما نمی‌توانیم‌ داخل‌ شویم‌. بعد از ظهر که‌ شوهر آن‌زن‌ به‌ خانه‌ بازگشت‌همسرش‌ تمام‌ ماجرا را برایش‌ تعریف‌ کرد. مرد گفت‌: حالا برو به‌ آنها بگو که‌ من‌ درخانه‌ هستم‌ و آنها را دعوت‌ کن‌. سپس‌ زن‌ آنها را به‌ داخل‌ خانه‌ راهنمایی‌ کرد ولی‌ آنها گفتند: ما نمی‌توانیم‌با هم‌ داخل‌ شویم‌. زن‌ علت‌ را پرسید و یکی‌ از آنها توضیح‌ داد که‌: اسم‌ من‌ ثروت‌ است‌ و به‌ یکی‌ دیگرازدوستانش‌ اشاره‌ کرد و گفت‌ او موفقیت‌ و دیگری‌ عشق‌ است‌. حالا برو و مسئله‌ را با همسرت‌ در میان‌بگذار و تصمیم‌ بگیرید طالب‌ کدامیک‌ از ما هستید! زن‌ ماجرا را برای‌ شوهرش‌ تعریف‌ کرد. شوهر که‌بسیار خوشحال‌ شده‌ بود با هیجان‌ خاص‌ گفت‌: بیا ثروت‌ را دعوت‌ کنیم‌ و منزلمان‌ را مملو از دارایی‌نماییم‌. اما زن‌ با او مخالفت‌ کرد و گفت‌: عزیزم‌ چرا موفقیت‌ را نپذیریم‌! در این‌ میان‌ دخترشان‌ که‌ تا این‌لحظه‌ شاهد گفت‌ و گوی‌ آنها بود گفت‌: بهتر نیست‌ عشق‌ را دعوت‌ کنیم‌ و منزلمان‌ را سرشار از عشق‌کنیم‌؟ سپس‌ شوهر به‌ زن‌ نگاه‌ کرد و گفت‌: بیا به‌ حرف‌ دخترمان‌ گوش‌ دهیم‌، برو و عشق‌ را به‌ داخل‌دعوت‌ کن‌، سپس‌ زن‌ نزد پیرمردان‌ رفت‌ و پرسید کدامیک‌ از شما عشق‌ هستید؟ لطفا داخل‌ شوید ومهمان‌ ما باشید. در این‌ لحظه‌ عشق‌ برخاست‌ و قدم‌ زنان‌ به‌ طرف‌ خانه‌ راه‌ افتاد. سپس‌آن‌ دو نفر هم‌ بلندشده‌ و وی‌ را همراهی‌ کردند. زن‌ با تعجب‌ به‌ موفقیت‌ و ثروت‌ گفت‌: من‌ فقط عشق‌ را دعوت‌ کردم‌! دراین‌ بین‌ عشق‌ گفت‌: اگر شما ثروت‌ یا موفقیت‌ را دعوت‌ می‌کردید دو نفر از ما مجبور بودند تا بیرون‌منتظر بمانند اما زمانی‌ که‌ شما عشق‌ را دعوت‌ کردید، هر جا که‌ من‌ بروم‌ آنها نیز همراه‌ من‌ می‌آیند.
هر کجا عشق‌ باشد در آنجا ثروت‌ و موفقیت‌ نیز حضور دارد.

افسوس قرن ما از عشق تهی است....





نوع مطلب : حدیث عشق، 
برچسب ها :

پنجشنبه 11 اسفند 1390 :: نویسنده : علی10

دریای معـرفت

از بند شیطان دلت را آزاد کن

وز کنج سینه عشق را فریاد کن

بیا ای دوست شیعه ی علی باش

از کلام مولا ویرانه ی دل آباد کن

علی کیست؟ شاه شاهان دوجهان

بهر معرفت اورا آینه ی امداد کن

زمولای عادل ،یار بی مثیل احمد

دریای معرفت، قرآن ناطق یاد کن

بیاموز اخلاص عمل از شیر خدا

چو وی به مهربانی، یتیمان را شاد کن

گر خود را محب مولا پنداری

با خلق خدا رفتار به عدل و داد کن.

 

علی10





نوع مطلب : شعرو ترانه، 
برچسب ها :

جمعه 5 اسفند 1390 :: نویسنده : علی10

 

آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد

 عاشقــــــانه تکیه بردوشت کنم امانشد

 گریه ی تلخی در آغوشت کنم اما نشد

نازنینم یـــــاد تـــــو هرگز نرفت از خاطرم

سعی کردم فراموشت کنم امـــــا نشـــد...

 

 





نوع مطلب : حدیث عشق، 
برچسب ها :

پنجشنبه 27 بهمن 1390 :: نویسنده : علی10

 

در یک روستا کشاورزی زندگی میکرد که باید

پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.

کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.



این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود.

در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت.

دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد

او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت

و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !

سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.

تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟

چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟

اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :

۱ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.

۲ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.

۳ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند

تا پدرش به زندان نیفتد.

لحظه ای به این شرایط فکر کنید.

هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است

که اصطلاحا جنبی نامیده می شود.

معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.

به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!

و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد :


دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.

در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است….

و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.نتیجه ای که ۱۰۰ درصد به نفع آنها بود.

نتیجه :

۱ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.

۲ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

۳ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد
.





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :

دوشنبه 10 بهمن 1390 :: نویسنده : علی10





نوع مطلب : گوناگون، 
برچسب ها :



( کل صفحات : 12 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
   

دنیای كد آهنگ پسر جهنمی


كد این آهنگ


انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس