مسیر دل
» باران باش و ببار و مپرس کاسه های خالی ازآن کیست «
درباره وبلاگ


بنگر ز جهان چه طرف بربستم ،هیـــــــچ
وز حاصل عمر چیست در دستم ،هیــــچ
شمع طربم ولی چو بنشستم ،هیــــــــچ
من جام جمم ولی چو بشکستم، هیـــچ

مدیر وبلاگ : علی10
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 30 آذر 1391 :: نویسنده : علی10

 

 

 , عاشقانه ی نیک ,

یادم می آید روزی آغوشت را بسویم گشودی ودروازه ی قلبت را

 بسویم باز کردی و من با قلبی پر از عشق و احساس واردمجمع الجزایر

 قلب تو شدم.

روزها میگذشتند و من بودنت را احساس میکردم ، اما گمان

نمیکردم روزی دقیقه ها و ثانیه هایم بی تو سپری شود....

ای رویای شبانه ام ...

 دلم میخواهد وقتی باغ ها بیدارند برایت بنویسم و تو نامه هایم

را به نشانی همه ی غریبان جهان بفرستی.

بیا در چشمان باران خورده ی من بنشین...

من خویشاوند یاسم ، برادرزاده ی بهار و از حرارت عشق تو

 چون شعله های سرکش آتش فروزان می سوزم...

 میترسم دنیا به پایان برسد و من در چشمان تو جایی نداشته

باشم .

نگاهم کن تا مثل صبح نورانی شوم ...

 

(به مناسبت شب یلدا، این متن ادبی را به یلدا خانم تقدیم میکنم ،

 کسی که عشق را با او شناختم گرچه خوشی هایمان نه طولی کشید

 و نه سرانجامی داشت. هرچند مطمنم که او این متن را نخواهد خواند

 ولی با این وجود تقدیمش میکنم و برایش آرزوی سلامت و

شاد کامی میکنم.)

 





نوع مطلب : حدیث عشق، 
برچسب ها :



 
   

دنیای كد آهنگ پسر جهنمی


كد این آهنگ


انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس