مسیر دل
» باران باش و ببار و مپرس کاسه های خالی ازآن کیست «
درباره وبلاگ


بنگر ز جهان چه طرف بربستم ،هیـــــــچ
وز حاصل عمر چیست در دستم ،هیــــچ
شمع طربم ولی چو بنشستم ،هیــــــــچ
من جام جمم ولی چو بشکستم، هیـــچ

مدیر وبلاگ : علی10
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 5 تیر 1390 :: نویسنده : علی10

نبرد با زبیریان و اشراف کوفه

به دلیل پشتیبانی موالی خصوصاً اسیران دیلمی کوفه و نیز خیانت کوفیان پشتیبانی بزرگان عرب را از دست داد. ابراهیم در محاصره سپاه عبدالملک بن مروان بود و نمی‌توانست به یاری مختار بیاید. سرانجام با سپاهی اندک به مصاف مصعب بن زبیر رفت و کشته شد.

نقلی است که ابراهیم بن مالک اشتر از مختار کناره گرفت و به اشراف کوفه در بصره پیوست. ابن اعثم سخن صریحی را از زبان مختار آورده که چشم به کمک ابراهیم دوخته، می‌گوید: «عجب مصیبتی است امروز، ای کاش ابراهیم در کنارم بود؛ اما او مرا رها کرد و من چاره‌ای جز تن دادن به مرگ ندارم.(البته نظر اول یعنی محاصره بودن ابراهیم معقول تر است). مدت زمام‌داری مختار در کوفه یک‌سال و نیم بوده است. هنگامی که کشته شد، ۶۷ سال از عمرش سپری شده بود و کشته شدنش روز چهاردهم ماه رمضان سال ۶۷ اتفاق افتاده‌است.

مختار به همراه 5 هزار نفر از یارانش در دارالاماره كوفه
اشراف بار دیگر به فكر می‌روند كه به نحوی شر مختار را از سر خود رفع كنند و از مصعب كه برادر عبدالله‌بن‌زبیر و حاكم بصره بود، درخواست می‌كنند كه با مختار بجنگد و این بار مصعب با مختار می‌جنگد و مختار را شكست می‌دهد. مختار به دارالاماره پناهنده می‌شود و برای بار دوم در دارالاماره محاصره می‌شود. حدود 5 هزار نفر از سپاهیانش، خودشان را تسلیم می‌كنند.




ادامه مطلب


نوع مطلب : در محضر جناب مختار (رض)، 
برچسب ها :

براهیمِ‌بْنِ مالِکِ اَشْتَرِ نَخَعی، ابوالنعمن، سردار معروف عرب که به حمایت از مختاربن عُبَید ثَقَفی به خونخواهی حسین‌بن علی(ع) بر ضدّ اُمویان قیام کرد.

از زندگی ابراهیم پیش از پیوستن به مختار آگاهی دردست نیست جز آنکه گفته‌اند در جنگ صفّین در زمرۀ یاران علی‌بن ابی‌طالب(ع) و در رکاب پدرش مالک اشتر  با معاویه جنگ کرد.

مختار ثقفی که خود را نمایندۀ محمدبن حنفیّه می‌خواند، به خونخواهی شهدای کربلا مقدمات قیام بر ضد امویان را تدارک می‌دید.

در این هنگام بعضی از شیعیان کوفه و طرفدار قیام مختار، به سبب شخصیت نیرومند ابراهیم و به سبب خاطره‌ای که از وفاداری پدرش نسبت به علی‌بن ابی‌طالب در یاد داشتند، بر آن شدند که ابراهیم را نیز به قیام فرا خوانند...

ابراهیم بدان شرط که او را به فرماندهی بردارند، با درخواست آنان موافقت کرد؛ اما شیعیان یادآوری کردند که مختار ثقفی از سوی ابن حنفیّه به فرماندهی برگزیده شده است. اندکی بعد مختار خود به نزد ابراهیم رفت و نامه‌ای را که مدعی بود ابن‌حنفیّه به ابراهیم نوشته است، به او تسلیم کرد. در این نامه از ابراهیم خواسته شده بود که با مختار در قیام بر ضدّ امویان همکاری کند. ابراهیم در آغاز به سبب نکته‌ای که در چگونگی نگارش نامه یافت، در صحّت انتساب آن به ابن‌حنفیّه دچار تردید شد . فقدان نکته‌ای که ابراهیم را در صحت آن نامه دچار تردید کرد، بالمآل از تردید او سخنی به میان نیاورده است؛ و به گفتۀ ابن سعد نامه را مختار از زبان ابن‌حنفیّه نوشته بوده است، ولی چون کسانی مانند یزیدبن انس اسدی و احمربن شُمَیط بجلی و عبداللـه‌بن کامل شاکری گواهی دادند که خود دیده‌اند که آن نامه را محمدبن حنفیّه به ابراهیم نوشته است ، دعوت به قیام را پذیرفت و با مختار بیعت کرد. شعبی که در جریان پیوستن ابراهیم به قیام مختار شرکت داشتند و بیشتر مورخان، واقعۀ مذکور را از او روایت کرده‌اند، خود در صحت نامۀ محمدبن حنفیّه به ابراهیم تردید کرده و پس از تحقیق بسیار سرانجام از ابوعمره کیسان، یکی از گواهانِ صحت انتساب‌نامه شنیده است که آنان چون مختار را مردی ثقه می‌دانند، به قول او مبنی بر صدور نامه از سوی محمدبن حنفیّه اعتماد کرده و به درستی آن گواهی داده‌اند .به هر حال میان ابراهیم و مختار توافق شد که در نیمۀ ربیع‌الاول 66ق/اکتبر 685م در کوفه خروج کنند، اما چون در تاریخ مذکور مقدمات آماده نشد، آغاز قیام را به پنجشنبه پس از نیمۀ همان ماه موکول کردند. در این میان رفت و آمد پی‌درپی ابراهیم به نزد مختار، سبب بدگمانی عبداللـه‌بن مطیع شد که از سوی عبداللـه‌بن زبیر بر کوفه امارت داشت  و چون از نقشۀ قیام آگاه شد، از ایاس‌بن مضارب رئیس شرطۀ کوفه خواست که مراقب اوضاع باشد و خود، کسانی را در نقاط حسّاس شهر بر گماشت. ابراهیم روز چهارشنبه، یک روز پیش از موعد مقرر، با جمع کثیری از یاران خویش به سوی خانه ی مختار می‌رفت که با ممانعت ایاس‌بن مضارب رو به رو شد.

ابراهیم در نزاعی که در گرفت، ایاس را به قتل رساند و اندکی بعد قیام آغاز شد. در جنگهایی که میان ابراهیم و مختار ثقفی و طرفداران آنان در کوفه از یک سو، و ابن‌مطیع و راشدبن ایاس از سوی دیگر، درگرفت، راشد کشته شد و ابن‌مطیع به قصر عقب نشست و در محاصرۀ ابراهیم افتاد. وی چند روز بعد گریخت و یارانش به مختار پیوستند. بیشتر طرفداران ابراهیم و مختار موالیانی بودند که با گرز چوبین می‌جنگیدند، از این‌رو به طعنه «خشبیّه» نامیده شدند . برخی نیز به اشتباه آنان را «حسینیّه» نامیده و منحصراً طرفدار ابراهیم دانسته‌اند، زیرا به هنگام قیام «یا لثاراتِ الْحسین» می‌گفتند ؛ ولی ابن‌رسته و ابن قتیبه  «خشبیّه» را از یاران ابراهیم دانسته‌اند که در روز جنگ با عبیداللـه‌بن زیاد با چوب جنگ می‌کردند. در هر حال پس از این جنگ، مختار در کوفه مستقر شد و کوشید تا با تسلط با سایر شهرهای عراق به مبارزه با امویان و قاتلان حسین‌بن علی بپردازد. با اینهمه وقتی امارت موصل را به ابراهیم‌بن مالک اشتر داد و او را به جنگ با عبیداللـه‌بن زیاد که از سوی عبدالملک مروان رو به سوی عراق نهاده بود، روانه کرد ، برخی از کوفیان که گویا مختار را کاهن می‌پنداشتند، بر او شوریدند. مختار بلافاصله کسی در پی ابراهیم فرستاد  و این معنی آشکارا از پایگاه بلند ابراهیم در قیام مختار و اعتمادی که رهبری قیام به او داشت، حکایت می‌کند.

پس ابراهیم به سرعت از مداین بازگشت و به همراه مختار، طی سلسله جنگهایی در جَبّانه السّبیع و نقاط دیگری از کوفه، شورش را در هم کوبید. پس از این واقعه ابراهیم با مردانی که شمارشان را از 000‘8 تا 000‘20 تن گفته‌اند و بیشتر آنان از موالیان ایرانی معروف به جندالحمراء بودند، در 6 یا 8 ذیحجه و به قولی 21 آن ماه از کوفه به قصد جنگ با ابن زیاد خارج شد. در 10 محرم 67/6 اوت 686م بر کرانۀ رود خازر (در «دائره‌المعارف اسلام » به غلط «جازر» آمده است) نزدیک زاب و به فاصلۀ 5 فرسخی موصل میان دو سپاه جنگ درگرفت. به گفتۀ بلاذری در آغاز جنگ جناح چپ ابراهیم دچار شکست شد و شاید همین امر سبب شد که در کوفه خبر قتل ابن‌اشتر شایع شود و مختار کوفه را رها سازد ؛ ولی یاران ابراهیم سپاه ابن زیاد را عقب رانده و شکست سختی بر آن وارد آوردند.

ابراهیم در این جنگ به دست خویش عبیداللـه‌بن زیاد و چند تن دیگر از جمله حصین‌بن نمیر و شرحبیل‌بن ذی‌الکلاع از عاملان قتل امام‌ حسین(ع) را کشت و گفته‌اند که پیکر آنان را سوزاند .

ابراهیم پس از این پیروزی به موصل رفت و چند تن از یاران از جمله برادر ناتنی خود عبدالرّحمن را به تسخیر و حکومت شهرهای نصیبین و حرّان و الرّها و سُمَیْساط و سنجار گسیل داشت. ابراهیم همچنان در موصل بود که مصعب‌بن زبیر به تحریک شورشیان کوفه که از حملات ابراهیم‌بن اشتر و مختار جان سالم به در برده و به او پیوسته بودند، به کوفه تاخت و در جنگ با مختار او را به شهادت رساند .سپس از ابراهیم خواست که به اطاعت از عبداللـه‌بن زبیر گردن نهد. به گفتۀ ابن‌اثیر، عبدالملک‌بن مروان نیز ابراهیم را به اطاعت از خود خواند، ولی ابراهیم از آن روی که در جنگ با امویان، عبیداللـه‌بن زیاد و تنی چند از اشراف شام را کشته بود، از پیوستن به عبدالملک بیمناک شد و به دعوت مصعب پاسخ مثبت داد. مصعب نیز حکومتِ موصل و جزیره و آذربایجان و ارمینیه را از او باز گرفت و وی را به جنگ ازارقه فرستاد و مهلب‌بن ابی‌صفره را به جای او به حکومت آن نواحی گماشت، اما دوباره مهلب را معزول و به جنگ ازارقه مأمور کرد و حکومت آن مناطق را به ابراهیم سپرد . گویا ابراهیم از آن پس در مقر حکومت خویش باقی ماند تا آنکه عبدالملک‌بن مروان به عراق تاخت. مصعب‌بن زبیر به مقابله برخاست و ابراهیم را به سرداری سپاه خویش برگماشت و به جُمَیْری نزدیک اَوانا رفت. عبدالملک‌بن مروان که در پی تطمیع امرای کوفه و بصره بود، نامه‌ای به ابراهیم نوشت و حکومت عراقین، و به قولی اقطاع سرزمینهای اطراف فرات را به او وعده داد ، ولی ابراهیم نه تنها آن نامه را به نزد مصعب برد و از پذیرش دعوت عبدالملک خودداری کرد، بلکه چون حدس می‌زد که عبدالملک سایر امرای عراق را نیز با چنین وعده‌هایی فریفته است، کوشید تا مصعب را به توقیف یا تبعید آنان به مکه وادارد، اما مصعب نپذیرفت و به سوی عبدالملک به راه افتاد و در دیرالجاثلیق در مسکِن اردو زد.

در جنگی که میان ابراهیم‌بن اشتر و محمدبن مروان، یک روز پیش از جنگ اصلی میان عبدالملک و مصعب درگرفت، ابن اشتر به‌رغم ابراز شجاعت بسیار، به سبب خیانت عَتّاب‌بن ورقاءِ تمیمی که گویا بنا بر توطئۀ قبلی با عبدالملک دست به عقب‌نشینی زده بود، شکست خورد و کشته شد. آنگاه عبیدبن میسره یکی از موالی بنی عذره که ابراهیم را به قتل رسانده بود، سرش را برگرفت و غلامان حصین‌بن نمیر، که در جنگ خازر به دست ابراهیم کشته شده بود، پیکر او را آتش زدند .

در تاریخ شهادت ابراهیم میان مورخان اختلاف هست.

پس از قتل ابراهیم، برخی شاعران در رثای او شعر سرودند . ابوالفرج اصفهانی ابیاتی به خود وی نسبت داده است . ابن حجر عسقلانی نیز از قول ابن حبّان او را از راویان «ثقه» شمرده که از پدرش و عمر روایت کرده و کسانی چون پسرش مالک و نیز مجاهد از او روایت کرده‌اند .





نوع مطلب : در محضر جناب مختار (رض)، 
برچسب ها :

سه شنبه 24 خرداد 1390 :: نویسنده : علی10

سلام دوستان شرمنده ادامه ی تحقیق کمی تاخیر داشت.

قسمت آینده قسمت اخر خواهد بود همراه با نتیجه گیری.

 

دوران قیام و زمامداری

مختار خود را نماینده محمد حنفیه در کوفه معرفی کرد. و مردم را به قیام دعوت کرد. علی بن حسین امام چهارم شیعیان به محمد حنفیه: «یا عم لو ان عبدا زنجیا تعصب لنا اهل البیت لوجب علی الناس موازرته و قد ولیتک هذا الامر فاصنع ماشئت; عموجان! اگر برده سیاهی به حمایت از ما برخاست بر مردم واجب است که او را کمک کنند و من مسئولیت این امر «ورود در قیام مختار را» به تو واگذار کردم هر گونه که خواستی عمل کن.»

وی با شعار توابین؛ «یا لثارت الحسین؛ به خونخواهی حسین» و شعار «یا منصورُ اَمِت؛اى پیروز، بمیران» که پس از پیروزی در جنگ بدر رایج شده بود، در چهارشنبه ۱۶ ربیع‌الثانی ۶۶ (قمری) پاخواست.  دوران زمامداری هجده ماهه مختار آغاز شد.

در این زمان مختار با سه دشمن روبرو بود:

1.    سپاه شام

2. مسببان واقعه کربلا خصوصاً اشراف کوفه

3.    زبیریان بصره

اولین اقدام او پس از بدست گرفتن قدرت، خونخواهی از گروه دوم بود. اگرچه بسیاری از آنها در قیام مختار به بصره گریختند، در اکثر اسناد کشته شدگان به دست مختار را حدود ۳۰۰۰ نفر را ذکر کرده اند.



 ابراهیم‌بن‌مالك در حوالی شام در منطقه نهر خازر، با سپاه شام به فرماندهی عبیدالله‌بن‌زیاد درگیر و پیروز می‌شود و جالب است كه عبیدالله‌بن‌زیاد در سال 67 هجری و روز عاشورا كشته می‌شود. یعنی درست 6 سال بعد از شهادت امام حسین (ع) در همان روز به دست خود ابراهیم‌بن‌مالك كشته می‌شود كه بعد سرش را برای مختار می‌فرستد و مختار هم آن را برای امام سجاد (ع) ارسال می‌‌كند كه ایشان و بنی‌هاشم خوشحال می‌شوند.

برخی از مجازات شدگان توسط مختار ویارانش:

شمر ... فرمانده پیاده سوار لشگر یزید او سر حسین را از تن جداکرد... گردنش را زدند

 و بر بدنش اسب تاختند.

خولی ... او سرحسین را بر نیزه زد و گوشه‌واره از گوش زنان کند...کشته او را در آتش انداخت

 و خاکسترش را بر باد دادابن زیادحاکم کوفهدر جنگ موصل کشته شدوجسدش را به آتش کشیدند.

عمر بن سعد ... فرمانده سپاه یزید و شوهرخواهر مختار...مختار کفش خود را پوشید و

صورت عمر سعد را زیر کفش خود قرار داد سپس دستور داد سر عمر سعد را ببرند.

شرجیل بن ذی الکلاع ... از پشت سر سیلی به حسین زده بود...او را به آتش سوزاندند.

حصین بن نمیر ... از فرماندهان گروه ‏تیرانداز به سپاه حسین... در نزدیکی موصل کشته شد.

نافع بن مالک ... کسی‌که آب را بر حسین بست.

عمرو بن حجاج ... فرمانده جناح راست لشگر عمر بن‌سعد...پس از فرار از دست مختار

در بیابانی از شدت تشنگی، مرد.

بشر بن خوط ... قاتل جعفر بن عقیل ...گردنش را زدند و جسدش را در آتش سوزاندند.

بحدل بن سلیم ... انگشت حسین را برای انگشترش برید...هر دو دست و پایش را قطع کردند

 و آنقدر در خون خود غلطید تا مرد.

زید بن ورقاءبا ... شمشیر، دست راست ‏عباس بن علی را از کار انداخت... او را که رمقی در

 بدنش بود، زنده در آتش سوزاندند.

حکیم بن طفیل ... پس از قطع دست راست عباس، دست چپ عباس را از کار انداخت... آنقدر

 بر بدن آن تیز زدند تا مانند خارپشت شد و به هلاکت رسید.

سنان بن انس ... کسی‌که نیزه بر پشت حسین زد...دست و پایش را بریدند و هنوز جان داشت

 که او را در دیگ روغن جوشان افکندند.

عبدالله بن اُسَید ... کسی‌که خیمه‌ها را آتش زد.

مالک بن نسیر ... با شمشیر بر سر حسین زد..دست و پای او را بریدندو به خود پیچید تا مرد.

اسحاق بن حیوه ... پیراهن حسین را به سرقت برد و پوشید.

حارث بن نوفل ... کسی‌که تازیانه به حضرت زینب زد.

مرة بن منقذ ... قاتل علی اکبر...اول دو دست او را بریدند، بعد زبانش را از دهانش بیرون

 کشیدندو بعد تنش را در آتش سوزاندند.

حرمله ... قاتل علی اصغر...دست و پاى او را بریدند، سپس او را بآتش سوزاندند.

اخنس بن مرثد ... از جمله ۱۰نفری که بر بدن حسین اسب تاختند...با اسب های تازه نعل،

 بر بدنش تاختند.

اسحاق بن حیوه ... از جمله ۱۰نفری که بر بدن حسین اسب تاختند...با اسب های تازه نعل،

بر بدنش تاختند.

صالح بن وهب ... از جمله ۱۰نفری که بر بدن حسین اسب تاختند...با اسب های تازه نعل،

 بر بدنش تاختند.

هانی بن ثبیت حضرمی ... از جمله ۱۰نفری که بر بدن حسین اسب تاختند...با اسب های تازه نعل،

 بر بدنش تاختند.

فرازی از كلام مختار:
«ای مردم كوفه، من از جانب اهل بیت پیامبر ماموریت یافته‌ام تا به خونخواهی امام مظلوم، حـسـیـن بن علی(علیهماالسلام) و شهدای كربلا قیام كنم و انتقام آن عزیزان را بگیرم و تا آخرین نفس، با شدت هر چه بیشتر، این هدف مقدس را تعقیب خواهم كرد.»(45) مـخـتـار سپس در خطبه دوم نماز، با تاكید و قسم یاد كردن، تصمیم خود را در ریشه‌كن نمودن عمّال ظلم و ستم و قاتلان امام حسین(علیه السلام) اعلام داشت .
در نهایت مختار حكومت خود را تاسیس نمود و قاتلان شهدای كربلا را به سزای عمل خود رساند. كه در مقاله‌ای خاص به نحوه كشته شدن قاتلان امام حسین (علیه السلام) می‌پردازیم.)

سخنی در باب انتقام مختار از دشمنان
مـخـتـار تـصـمـیـم گـرفـت با تمام قوا، همه مسبّبان حادثه عاشورا را مجازات كند و آنان را به سزای اعمال ننگین خود برساند. این هدف اصلی مختار بود و در این كار، تا حدی موفق گردید. او بـه نـیـروهـایـش دسـتـور داد در هر مكان و هر زمان، عاملان حادثه كربلا را یافتند؛ به جزای اعـمـالشـان بـرسانند و به هیچ وجه، به آنان رحم نكنند. این دستور اجرا شد و جمع كثیری از عـامـلان حـادثـه كـربـلا بـه دسـت عـدالت و انـتـقـام سـپـرده شـدنـد و بـه جـزای اعمال زشت خود رسیدند.
بـر خـلاف شایعات امویان و بعضی گزافه‌گویی‌ها، در نهضت مختار، فقط قاتلان امام حسین (علیه‌السلام) و عاملان حادثه كربلا كیفر دیدند و در تاریخ حتی یك مورد تعرض به زنان، كودكان و افراد بی گناه از سوی او مشاهده نشده است، بلكه آنچه از تاریخ به دست می‌آید این است كه مختار و نیروهایش اصول انسانی و ارزش‌های الهی را رعایت می‌كردند.
دیـنـوری، مـورخ مـشـهـور، نـقل می‌كند كه پس از كشته شدن ابن زیاد در جنگ خازر، همسر او به اسـارت سـپـاه مـخـتـار درآمـد. ایـن زن اسـیـر نزد ابـراهـیـم (فـرمـانده لشكر مختار) آمد و گفت: امـوال او را بـه غـارت بـرده‌انـد، ابـراهـیـم گـفـت: چـه مـقـدار از امـوال تـو غارت شده است؟ گفت: پنجاه هزار درهم. دستور داد یكصدهزار درهم به او دادند و و او را همراه صد سوار به بصره نزد پدرش رساندند.

البـتـه نـمـی‌تـوان گـفت تمام آنچه مختار و نیروهایش انجام دادند دقیقاً منطبق با موازین شرع و اعـتـقادات شیعه بوده است، اما آنچه مختار نسبت به عاملان فاجعه كربلا انجام داد، واكنش قهری دسـتـگـاه آفـریـنـش بـا سـتمگران، اجابت نفرین دل‌های سوخته خاندان ستمدیده پیامبر(صلی الله علیه و آله) و جوشش طبیعی احساسات در جامعه مسلمانان بود.
توفیق اعلم، دانشمند معاصر، درباره انتقام مختار می‌گوید: تـنـهـا بـرخـورد قاطع و خونباری كه در تاریخ از ملامت مصون مانده و عذر آن پذیرفته شده همین
كار عادلانه مختار است.



نوع مطلب : در محضر جناب مختار (رض)، 
برچسب ها :

شنبه 31 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : علی10

فلسفه قیام مختار
هـدف مـهـم و اصـلی مـخـتـار از قیامش غیر از خونخواهی امام حسین(علیه السلام) و شهدای كربلا و دفاع از اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) نبود. برای اثبات این مطلب و درك فلسفه قیام مختار، به طور خلاصه، ادلّه ذیل بیان می‌شود:

همانا (محمد حنفیّه) فرزند علی، وصی و جانشین پیامبر، مرا به عنوان امین و وزیر و فرمانده بـه سـوی شما فرستاده و به من دستـور داده است تا كـسـانی كه ریختـن خون حسین را حـلال دانـسـتـنـد بـه قتل برسانم و به خـونخـواهـی اهـل بیتش و دفاع از ضعفا قیام كنم. پس شما نخستین گروهی باشید كه به ندای من پاسخ مثبت می‌دهید.
1- مختار در ملاقات با سران شیعه در كوفه، هدف دعوت و قیام خود را چنین بیان می‌كرد.
2- در مـوضـعـی دیـگـر چـنـیـن گـفـت: "مـن بـرای اقـامـه شـعـار اهـل بـیـت و زنـده كـردن مـرام آنـان و گـرفـتـن انـتـقـام خـون شـهـیـدان بـه سـوی شـمـا آمـده‌ام.

3- هـنـگـامـی كـه در زنـدان بـود، مـی‌گـفـت: "بـه خـدا سـوگـند، هر ستمگری را خواهم كشت و دل‌های مؤمنان را شاد خواهم كرد و انتقام خون(فرزندان)پیامبر(صلی الله علیه و آله) را خواهم گرفت و مرگ و زوال دنیا هم نمی‌تواند مانع من شود.

4- وی نـامـه‌ای مـحـرمـانـه از زنـدان بـرای تـوّابـیـن فـرسـتـاد و ضـمـن تـجـلیـل از حـركـت انقلابی آنان، بشارت داد كه "من به زودی به اذن خدا، از زندان آزاد خواهم شد و دشمنان شما را از دم تیغ خواهم گذراند و نابودشان خواهم كرد.

5- در ملاقات نمایندگان شیعیان عراق با محمد حنفیّه و امام سجاد(علیه السلام) در حجاز، آنان اظهار داشتند كه مختار ما را به خونخواهی شما دعوت كرده است. امام و محمد حنفیّه در پاسخ آنان، اظهار داشتند كه ما خواهان این كاریم و بر مردم واجب است او را یاری دهند.

6- در بـازگـشت سران شیعه از مدینه به كوفه، مختار در جمع آنان اعلام داشت: "مرا در جنگ با قاتلان اهل بیت و خونخواهی حسین(علیه السلام) یاری دهید.

7- مـخـتار به ابن غرق گفت: "به مردم بگو: هدف مختار و گروهی از مسلمانان، كه قیام كرده‌انـد، خـونخواهی شهید مظلوم و كشته شده كربلا، حسین سرور مسلمین و فرزند دختر پیامبر سیّد مرسلین می‌باشد.

 8- در دیـدار مـحـرمـانه سران شیعه با ابراهیم اشتر و دعوت از او برای یاری مختار، یزید بن انس اظهار داشت: "ما تو را به كتاب خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خونخواهی اهل بیت او و دفاع از ضعفا و مظلومان دعوت می‌كنیم.

 9- در نـامـه ابـن حـنـفـیـّه بـه ابراهیم اشتر آمده است: مختار، امین و وزیر و منتخب من است و به او دسـتـور داده‌ام با دشمنانم وارد نبرد شود و به خونخواهی ما برخیزد، خود و طایفه و پیروانت او را یاری كنید.


 

راهی ادامه ی مطلب شوید...



ادامه مطلب


نوع مطلب : در محضر جناب مختار (رض)، 
برچسب ها :

شنبه 24 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : علی10

تا حادثه‌ی عاشورا

 

مختار بعد از صلح حسن بن علی ع به کوفه رفت و چون حسن بن علی ع را یاری نکرده  بود برای جبران این اتفاق او در زمره کسانی بود که از کوفه به حسین بن علی ع نامه نوشت. خانه مختار محل ورود مسلم بن عقیل بود. پس از آن که مسلم پسر عقیل وارد کوفه شد، مستقیما به خانه مختار وارد شد، مختار او را گرامى داشت، رسما از او پشتیبانى کرد، و با او بیعت کرد. با ورود ابن زیاد به کوفه، مسلم صلاح دید به خانه هانی بن عروه نقل مکان کند.

مختار نیز به منطقه خطرنیّه و اطراف کوفه براى جمع آورى افراد و گرفتن بیعت براى مسلم حرکت کرد. امّا با دگرگونى اوضاع کوفه و تسلیم شدن مردم در مقابل ابن زیاد، دوباره به کوفه بازگشت.

عبیدالله بن زیاد دستور داد که دعوت کنندگان حسین بن علی ع و طرفداران مختار با او بیعت کنند، وگرنه دستگیر و اعدام مى‌شوند. وی طی ماجرایی طولانی هانی و مسلم را دستگیر و اعدام کرد. ابن اثیر در این زمینه گفته است: «ابن زیاد پس از مسلط شدن بر اوضاع و شهادت مسلم و هانى، به شدت در جست و جوى مختار بود و براى دستگیرى او جایزه‌اى معیّن کرد.»

وی همچنین گفته است: «هنگام دستگیرى مسلم و هانى، مختار در کوفه نبود و او براى جذب نیرو به اطراف شهر رفته بود و وقتى خبر ناگوار دستگیرى مسلم را شنید، با جمعى از افراد و یارانش به کوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با نیروهاى مسلح ابن زیاد برخورد کرد و در پى یک گفت و گوى لفظى شدید، بین آنان و مختار و افرادش، درگیرى پیش آمد و فرمانده آن گروه مسلح کشته شد و افراد مختار متفرق شدند، زیرا مقاومت را به صلاح ندیدند، مختار از آنان خواست محل را ترک گویند تا ببینند چه پیش خواهد آمد.» یکى از دوستان مختار به نام هانى پسر جبّه، نزد عمرو پسر حریث، نماینده ابن زیاد رفت و ماجراى مخفى شدن مختار را به عمرو اطلاع داد. عمرو به آن شخص گفت: به مختار بگوید مواظب خود باشد که تحت تعقیب است و در خطر مى‌باشد. مختار به حمایت عمرو بن حریث نزد ابن زیاد رفت. وقتى چشم ابن زیاد به مختار افتاد، فریاد زد: تو همانى که به یارى پسر عقیل شتافتى؟ مختار قسم یاد کرد که من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حریث به سر بردم. به هر حال عبیدالله بن زیاد مختار را دستگیر کرد و به جرم همراهی با مسلم، او را کتک زد و از این جریان، زخمی بر چشم مختار به یادگار ماند و او قسم خورد که عبیدالله را تکه تکه کند. عبیدالله او را به زندان انداخت همچنان در زندان بود تا امام حسین(علیه السلام) به شهادت رسید.
با توجه به این مطالب مشخص می شود که اوضاع کوفه در هنگام قیام امام حسین(ع)،بگونه ای بود که مختار نتوانست در قیام امام حسین(ع) شرکت کند
.

به ادامه ی مطلب بروید...



ادامه مطلب


نوع مطلب : در محضر جناب مختار (رض)، 
برچسب ها :

دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : علی10

با سلام خدمت همراهان همیشگی وادی درنگ *

همانگونه كه وعده كرده بودم از امروز آنچه كه اینجانب در

تحقیق خود از واقعیت قیام و شخصیت جناب مختار ثقفی

بدست آوردم  را به تدریج منتشر خواهم نمود.

( نكته :به اسحضار میرساند كه كامنت هایی كه براساس تعصب و

حاوی توهین به شخص یا مقدسات باشد تایید نخواهد شد.)

قسمت اول :

معرفی جناب مختار (رض) وخاندانش»»»

 

مختار بن ابوعبیده ثقفی

زادروز

سال یكم هجری-طائف

درگذشت

سال 67قمری كوفه

آرامگاه

گوشه ی شرقی مسجد كوفه، جنوب آرامگاه جناب مسل بن عقیل.

محل زندگی

طائف، مدینه، مدائن(۴۱ق)، لفقا، کوفه، طائف، مکه، کوفه

نام‌های دیگر

ابواسحاق

پیشه

دهقان

سال‌های فعالیت

بعد از حادثه عاشورا

لقب

کَیِّس، کَیسان به معناى زیرک و تیزهوش «لقب کَیِّس را علیع  به مختار داد.

دوره

صدر اسلام

مذهب

شیعه

همسر

عمره بنت نعمان بن بشیر انصاری، ناریه بنت ثمرة بن جندب

پسران

ثابت

والدین

ابوعبیده، دومه

گفتاورد

«از دینمان نیست که بخوریم و بیاشامیم
در حالی‌که قاتلین سیدالشهداء زنده باشند»،
همچنین: «بخدا قسم اگر سه چهارم قریش کشته شوند
مساوی یک بند انگشت سید الشهداء نخواهد بود».

 

به ادامه ی مطلب رجوع شود...



ادامه مطلب


نوع مطلب : در محضر جناب مختار (رض)، 
برچسب ها :

شنبه 17 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : علی10

سلام خدمت دوستان عزیزم

با توجه به اینكه چندی است كه شبكه 1 سیما

پخش سریال جذاب مختارنامه را آغاز كرده وبه

 دلیل اینكه نقل و قول ها در مورد این شخصیت

بزرگ تاریخ تفاوت فراوان دارد & اینجانب تصمیم

گرفتم كه درباره ی واقعیت قیام مختار و شخصیت

وی تحقیقی انجام داده و در این وبلاگ منتشر

نمایم.

امیدوارم مطالبی كه منتشرخواهم نمود تا حد

بسیار زیادی كمك حال بنده وسایر دوستان در درك

حقیقت باشد.

در ضمن از كلیه ی دوستان خواهشمندم كه

چنانچه در این مورد نظری دارند از بنده دریغ

نفرمایند.

(مطالب بزودی منتشر خواهد شد)





نوع مطلب : در محضر جناب مختار (رض)، 
برچسب ها :



 
   

دنیای كد آهنگ پسر جهنمی


كد این آهنگ


انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس